با کلی دلتنگی!
ای کااااااااااااااااااااش!
خودمم از خودم شرمندم که یه عمریه آپ نمیکنم!
میدوووونم! اما آخه اگه بدونین! این ترم یه درس سخت داشتم به نام حضرات میکرو کنترلر! فک کن....
بره درس خوندن و فرجه و این حرفا اومدم تهران در کنار مامان در آرامش درس بخونم که خبر آمد :....................... اسباب کشیه!
حالا هنوز نرفتیم خونه جدیده ها! اما منتظریم آماده شه که بریم. چشمتون این روزارو نبینه مامان جان گرامی هممممممممممممممممممه چی رو جمع کرده! کم مونده مسواک ها رم دورش کیسه بپیچه بذاره تو کارتن!
نه حوله هست نه سشوار! تازه دیروز بلنتایم هم بووووووووووووووود خب
یه دونه مانتو ندارم~ میگه اگه واجبه برو پیدا کن! کیف ندارم برم بیرون! فک کن! خلاصه با فوت و آیه و سوره جای مانتو هامو پیدا کردم دیگه بقیشو ...
میگم بابا اینا رو چرا جمع کردی اصلا خودم تو دست میارمشون!![]()
الانم وسط کارتن ها اومدم جهت حذف و اضافه! جمعه هم زحمت را کم میکنم و به دیار غربت روانه میشویم! این ترم فول فولم!
از شنبه تا شنبه!
کاراموزی هم برداشتم! ۷ تا ۱ واحدی دارم! تربیت ۲ تنظیم آز منطقی آز روباتیک آز .... تکون نمیتونم بخورم...دوستام همش برنامه های پیچش یونی میذارن بریم در در اما من نمیتونم برم که!
دیگه همین دیگه!
از همه دوستان شرمنده!
باور کنین میام نوشته ها تونم میخونم اما وقت نمیشه کامنت بذارم!
هم از تورنتو خبر دارم هم از شیراز!
البته از مهرناز خبر ندارم!
دیگه قربون شما
فعلا!


